الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

77

منطق مقارن (فارسى)

گانه ، بعنوان يك نسبت جدا و عليحده به حساب نياورده‌اند . پس از ذكر اين مقدمه حال به اصل بحث درباره نقيض متبانيان و اعم و اخص من وجه مىپردازيم . نقيض متبانيان و اعم و اخص من وجه ، گاه تباين كلى است و گاه اعم و اخص من وجه و از اين جهت بناچار بايد قدر مشتركى را بين اين هر دو به عنوان نقيض آنها اتخاذ نمود " و تباين جزئى " قدر مشترك و جامع بين آنهاست . مثال متبانيان : 1 - بين انسان و بقر تباين كلى است ولى بين دو نقيض آنها يعنى لا انسان و لا بقر ، اعم و اخص من وجه است . 2 - بين موجود و معدوم ، تباين كلى است و بين لا موجود و لا معدوم نيز تباين كلى است . و جامع بين اين هر دو نقيض - تباين جزئى - است . مثال اعم و اخص من وجه : 1 - بين انسان و سفيد ، اعم و اخص من وجه است و بين نقيض آنها ، لا انسان و ناسفيد نيز اعم و اخص من وجه است . 2 - بين حيوان و لا انسان اعم و اخص من وجه است ولى بين دو نقيض آنها يعنى لا حيوان و انسان ، تباين كلى است و جامع بين اين هر دو نيز ، تباين جزئى است . چند نكته 1 - در گذشته گفتيم : هر مفهومى كه فرض صدق آن بر افراد زياد غير ممكن باشد ، جزئى ناميده مىشود . اما بايد دانست كه جزئى معنى ديگرى نيز دارد و آن عبارت است از هر مفهومى كه از مفهوم ديگر اخص باشد . هرچند در حد خود كلى بوده و داراى افراد فراوان باشد . مانند مفهوم انسان نسبت به حيوان . جزئى را به معنى اول " حقيقى " و به معنى دوم " اضافى " گويند . پيداست كه جزئى به معنى دوم ، از جزئى به معنى اول اعم است ، زيرا هر جزئى حقيقى بالاخره در تحت مفهوم ديگرى داخل بوده و اخص از آن